-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات روز جمعه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
در آرزوی وصل، خزان شد بهـار ما ای وای مــا و ایـن دل امــیــدوار مـا! یاران امید یاری از او میبرند و نیست حـرفی دگـر ز یـار، دگـر در دیـار مـا دوران غیبت است بسی سختتر بر او هر چـند سـخـت میگـذرد روزگـار ما او وعده داده است که در جمعه میرسد این جـمعه هم گذشت و نیامد قـرارِ ما ما از گـنه به کار ظهـورش گره زدیم بـا آنکه او گـشـود گـرههـا ز کـار مـا گـاهی اگر دعـای فـرج کـارگـر فـتـاد شـد مـانـع فــرج، گـنـه بـیشـمــار مـا بس شب گذشت و صبح برآمد ولی خدا! کی میرسد به روز، شب انتـظار ما؟ بر روی آن نوشته که «یابن الحسن بیا» هر لالـهای که میدمـد از لالـهزار ما دارد نوای نغـمۀ «عجّل علی ظهور» آهـی کـه خیـزد از جـگـر داغـدار مـا بـاشـد اثـر کـنـد بـه دل مِـهـرپـرورش اشکی که میچکد ز غمش بر عذار ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
پر کن دوباره کیل مرا، ایّها العزیز! دسـت من و نـگـاه شما، ایّها العزیز! رو از من شکسته مگردان! که سالهاست رو کردهام به سمت شما، ایّها العزیز! جان را گرفـتهام به سرِ دست و آمدم از کـورهراههای بلا، ایّــها العـزیـز! چـیزی که از بزرگی تو کم نمیشود این کاسه را...فَاَوفِ لنا، ایّها العزیز! ما، جان و مالباختگان را رها مکن بگـذار بگـذرد شب ما، ایّهـا العزیز! خالیتر از دو دست من این چشمِ خالی است محـتاج یک نگـاه شما، ایّها العـزیز!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
دلـتـنـگم و حـال دل من نیست مـناسب در مسجد و محرابِ تو ای حاضرِ غائب صد مرتبه «إیاکَ» و صد مرتبه «نَعبد» با چشم ترم نذرِ تو شد حضرت صاحب میخـوانـمش و معـتـقـدم سورۂ یوسف از عـشق تو دارد به خدا سجـدۂ واجب این سائلِ هر هـفـته رسـیدهست گـداتـر پس «أوفِ لَناالکیلْ» به کوریِ اجانب میدیدمت ایکاش زمـانی که گرفتم... از دستِ پر از برکتِ تو جیره مواجب شـرمـنـدۂ سنـگـیـنیِ پـرونـدۂ خـویـشـم شرمندهام از اینهمه عصیان و معایب هر بار به یادت گـرهی کـور گـشودم- شد بیشتر از پیش حضورت به مراتب ای آرزویِ بـهجـت و شیخ احـمد کافی ای حـسـرتِ دیـریـنـۀ ادیـان و مذاهـب برگرد که چشمانِ به راهم شده کـمسـو کمرنگ شده تابش خـورشید و کواکب شد هر ورق از دفتر من باطلهای محض تا گـوشـۀ چـشـمان تو شد لُـبّ مطالب!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
( زمانه بر سر جنگ است یا أباصالح ) دلـم بـرای تو تـنـگ است یا أبـا صالح در این زمانه دروغ و شقاوت و نیرنگ مـرام أهـل فـرنـگ است یـا أبـاصـالح ستبرِ سینهٔ ما را که نذر عشق شماست کجـا هـراس تـفـنـگ است یا أبـاصالح خیال سازش و تسلیم در سر ما نیست که این پـیـاله شرنگ است یا أباصالح دگر نه وقت گلستان و ترکمنچای است که هر معـاهـده ننگ است یا أباصالح دوباره نغمهٔ هَل مِن مُعین به گوش آید کجا مـجـال درنـگ است یا أبا صـالـح بـرای آنـکـه سـرایـم حــمـاسـهٔ مــردم کـمـیت قـافـیـه لـنـگ است یا أباصالح
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نسیمی پرچم بالای گنبد را تکان میداد سکوتی بکر در آرامش مسجد اذان میداد تماشا میشدم با چشمهای خویش در محراب اگر این اشکهای شوق آن شب را امان میداد مدام ایاک نعبد میچکید از چشم تسبیحم در آن ساعت که بر دیوار، فردا را نشان میداد نماز صبح را آن روز اینجا خوانده بود آیا که آغوش تمام شهر عطر جمکران میداد؟! کسی که توشهای برداشت از آرامشش حق داشت اگر در لحظۀ دیدار او، از شوق جان میداد عوض میکرد در ذهن جهان معیار را وقتی که خاک پای او برکت به اهل آسمان میداد شب دنیا اگر یک درک روشن داشت از قدرش چرا در ابتلای غـیبت او امتحان میداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
ای همیشه شهد یادت از عسلها بیشتر من به دنبال تو هستم در غزلها بیشتر هرچه میگویند با یک گل نمیآید بهار من دلم میگیرد از ضربالمثلها بیشتر در حرم تا غرق بهجت میشوم حس میکنم میوزد عطر تو در بعضی محلها بیشتر عـدهای نـابـاورند و خـوب میدانم چرا هست پیرامون تو بحث و جدلها بیشتر نام تو دکان بعضیها شد و این روزها هست زرقو بـرق بازار بـدلها بیشتر از فـرج میخـوانم و محـو مؤذنزادهام لحـظۀ "حی علی خـیرالعـملها" بیشتر آسمان ابریست وقتی گرم میگیرد دلت تکـیهتکـیه با عـلـمها و کـتـلها بیـشـتر کربلا را با نگاهت غرق باران میکنی گریهات میگـیرد اما روی تلها بیشتر در قـصاید پـای ثابت هستی اما باز هم من به دنبال تو هستم در غزلها بیشتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
بـیـا که بـاده عـشـق تـو در سـبـو دارم قـرار وصـل تو را در دل، آرزو دارم اگر چه نیستم آنگونهای که میخواهی به آبـروی تـو عـمـریسـت آبـرو دارم شـبـیه کـودک گـمگـشته در دل صحرا به هر کجا که روم، از تو پرسوجو دارم به غیر یاد تو هرگز سخن نخواهم گفت که با خیال تو عمریست گفتوگو دارم به شـوق دیـدن رویت نـماز میخـوانم به قـطرهقـطرهٔ اشک شبم، وضو دارم بیا که آخر عمر است و در فـراق شما هـزار بـغـض غـریـبـانه در گـلـو دارم اگر چه مردم چـشمم تو را نـدیـده ولی خوشم که چون تو امامی شکفتهرو دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
در راه وصـل، ما نـدویـده بـریـدهایم باری به روی شانه نبـرده خـمـیدهایم دوران انتظار به ما خوش گذشته است ما را ببخش تازه به دوران رسیدهایم دنیای بیتو نیست به غیر از جهنمی دنیـا تـویی و ما هـمه دنـیـا نـدیـدهایم با اولین نسیم گـذشتـیم از این درخت ما یا کـریـمِ از سر شـاخه پـریـدهایـم تـرجـیح دادهایم قـفـس را به پر زدن یوسف فـروشهای اسارت خـریدهایم در پشت پردههای جهالت نهان شدیم در نوع خود به وادی غفلت پدیدهایم در عصر انتظار تو یک عمر روز و شب جای نفـس، بـدون تو ذلت کـشـیدهایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
گـاهگـاهی به نگـاهی دل ما را دریـاب جان به لب آمده از درد، خدا را، دریاب اگر از دولت وصل تو مرا نیست نصیب گـاهگـاهی به نـگـاهی دل ما را دریاب دل ما را به شب هجر فروغی بفرست شـبروِ وادی انـدوه و بــلا را دریـاب به وفاداری تو شهـرۀ شهرم ای دوست ز وفـا مـعـتـکـف کـوی وفـا را دریاب کاروان رفت من از همسفران دورم دور مـنِ از قــافــلـۀ شـوق جــدا را دریـاب راه باریک و بسی پر خطر و تاریک است سببی ساز و درین مهلکه ما را دریاب تـا فـغـان دل غــمـدیـدۀ مـا را شـنــوی نازنـیـنـا سحـری بـاد صـبـا را دریـاب سوی «پروانه» نظر کن که دعاگوی تو باد گـنـهآلـودۀ خـود را بـه مــدارا دریــاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
اگر به ديـدۀ ظاهـر، نهـانی از نظـرم چو نورديده نشستی، درون چشم ترم اگركه راه درازیست، بـين من با تو منم كـه در ره جُرم و گـناه در سفـرم بيـا زلال مـحـبـت! دمی مـرا دريـاب كه در شرار گناهان خويش شعلهورم چگونه با تو بگـويم، اسـير نفـس شدم كه شرم میچكد از ديدگان خون نگرم بيا كه بال و پرم را گناه سوزاندهست دگر برای پـريـدن نـمانـده بـال و پرم دلم گـرفـتـه! كـجـایی؟ بـيـا امـيـد دلـم ز جمعههای بدون تو خون شده، جگرم اگرچه فرصت عمرم كم است و فرصت نيست ولی هـنوز، به راه وصـال منـتـظـرم تمام عـمـر دعـای فـرج بـه لـب دارم بدان اميد كه فـيضی از اين دعا ببرم «وفاییام» كه پُر از ظلمت است زندگیام بيا و نـور بده بر من و شب و سحرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای جـلـوۀ رخ تو ز هـر مـاه، مـاهتـر از هرچه هست، وصل توأم دلبخواهتر در آسـتـان لـطـف تو مـأوا گـرفـتـهام هسـتی پـنـاه هـر کـه بـود بـیپـنـاهتـر در انـتـظار دیـدن خـورشـید روی تو چشمم شود به جاده گهی خشک و گاه، تر بر حسرتی که میکشم از بهر دیدنت قلبم گـواه و اشک دو چـشـمم گـواهتر از دستهای خالی و این عمر پُر گناه رویـی سـیـاه دارم و قــلـبـی سـیـاهتـر بابودن تو هـر که زنـد رو به دیگری کاری نـکـرده اسـت ازین اشـتـبـاهتـر عشاق روی تو همه خـوبـان عـالـمند جز من نـبـوده است کسی پُـرگـنـاهتر جای بدی شده است جهان بیحضور تو ظلـم یـهـود کـرده جـهـان را تـبـاهتـر باز آ و ذوالفقار علی را به دست گیر تا خصـم را به تـیغ کـنی سر بـراهتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
از اشکها، از خندهها، از ما خبر داری هر لحـظه از انـدوه آدمها خـبـر داری از کاسههای خالی، از باران نخـلستان از تشنگی، از قحطی خرما خبر داری شهری گرسنه در کنار کوهی از الماس از دزد مـعـدنهای آفـریـقـا خبر داری شاید نـماز صبـحگـاهی در فـلـسطـینی از رازهـای ســورۀ اسـرا خـبـر داری دیوارهـایش را نوازش میکـند دسـتت از غصههای مسجدالاقصی خبر داری از مرگ گـنـدمزار زیر چکـمۀ دشـمن از جنگ، از سوغات امریکا خبر داری تنهـا نه از ما شـیعـههـا، از آه آن هندو وقـتی تـوسـل کرد بر بـودا خبر داری شـاید تو را نـشـنـاسد اما درد دل کرده شـاید نـمیبـیـنـد تو را، اما خبر داری یکشنبهها ناقـوس با شوق تو میخواند از معـبـدی مـتروکه و تنها خبر داری هر صبح گنجشکان شکایت میکنند از ما از شِکـوۀ گـنجشکها حتی خبر داری تـنهـا دلـیل دلـخـوشـیهای مـنی وقـتی میدانم از حـالم همین حالا خبر داری شمشیر صیقل میدهی در خیمهات یعنی آری خبر داری تو، از فردا خبر داری از شوق تو، شعرم ردیفی تازه میخواهد آن صبح زیبا ذوالفقارت را که برداری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
اینچنین احـساس کردم بین رؤیا بارها میزنم بوسه به دست و پایت آقا بارها خواستم تا مهزیارت باشم امّا روز و شب سبز شد در پیش رو «امّا ـ اگرها» بارها با چنین وضعِ وخیم و رو به قـبلهبودنم حال و روزم را شدی هر روز، جویا بارها ای طبیبی که به دنبال مریضت میروی! با وجـودی که مرا کـردی مـداوا بارها کور بودم که تو را نشناختم، عیب از من است شد حـجـابِ دیـدگـانم حُـبِّ دنـیـا بـارها این همه گفتی که دور معصیت را خط بکش من ولیکن کـردهام امروز و فردا بارها چشمپوشی از گناهان معنیاش این است که با تغـافـل میکـنـی با من مـدارا بـارهـا کِشتی اُنسِ مرا طوفانِ شهوت غرق کرد ریـخـتـه بار مرا در قـعـر دریـا بـارها جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب میشود آه آقـا روی دسـتـم مانده حالا «بارها» بارهـایم را خـریـدی، ای خریدار کریم مادرت بس که سفارش کرد من را بارها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز جمعه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دلـم هـوای تو کـرده، هـوای آمـدنت صدای پـای تـو آیـد، صـدای آمدنت بـهـار با تـو بـیـایـد به خـانـۀ دل مـا سری به خانۀ ما زن، صفای آمدنت هنوز مانده به یادم که مادرم میخواند زمـان کـودکیام قـصـههـای آمـدنت حساب کردم و دیدم که با حساب خودم تـمـام عـمر نـشـسـتـم به پـای آمدنت چقدر وعدۀ وصل تو را به دل بدهم؟ چـقدر جـمعه بخـوانم دعای آمدنت؟ نیـامدی و دلم را شکـسـتی ای مولا چه نـذرهـا که نکـردم برای آمـدنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
نَمی از چشمهای توست چشمه، رود، دریا هم کمی از ردِّ پای توست جنگل، کوه، صحرا هم تو از تورات و انجیل و زبور از نور لبریزی تو قرآنی، زمین محو شکوهت، آسمانها هم جهان نیلیاست طوفانی، جهان دلمرده ظلمانی تویی تو نوح موسی هم؛ تویی تو خضر عیسی هم نوایت نغمۀ داوود، حُسنت سورۀ یوسف مرا ذوق شنیدن میکشد، شوق تماشا هم تو آن ماهی که در پایت تلاطم میکند دریا من آن دریای سرگردان دور افتاده از ماهم اسیـر روی مـاه تو، هـواخـواه نـگـاه تو نشسته بین راه تو، نه تنها من که دنیا هم (تمام روزها بیتو شده روز مبادا)، نه! که میگرید به حال و روز ما، روز مبادا هم همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند که بیتو تیره و تلخست چون دیروز، فردا هم جهانی را که پژواک صدایت را نمیخواهد نمیخواهم نمیخواهم نمیخواهم نمیخواهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
گواهی میدهـد قـلبم که با لبخند میآیی و شاید آخـر بهـمن، همین اسفند میآیی اگرچه پشت چشمت ابرهای غصه پنهان است ولی بر روی لب با طرحی از لبخند میآیی نمیدانم چرا کمتر کسی سوی تو میآید به دنبـالت نمیگردند و میگویند میآیی ببین! من عهد میبندم که میآیم به سوی تو نمـانم منـتـظـر که چندِ چندِ چند میآیی! بخواه از حضرت مادر، که قَدرت را کند افشا که مـادر مطـمئنم امر فـرمـایند، میآیی اگرچه شورهزاریم، ابر و باران را نمیفهمیم به نام زندگی، بارانی و ... یکبند میآیی! رفیقانم چهلسال است مفقود الاثر ماندند تویی که با خبرهای خوش از اروند میآیی و بغض «یا لثارات» است مانده در گلوی ما دوشنبه یا که جمعه با همین سربند میآیی تو هم مانند موسی آمدی بی مثل و بیمانند به زودی باز هم بیمثل و بیمانند میآیی به هر جان کندنی بود آخر از غیر تو دل کندم بگو وقتی جهان از غیر تو دل کند، میآیی؟ فقط شمشیر نه، با کولهای سرشار از اندرز؛ (که هریک دلنشین، شیرینتر از هر قند) میآیی تفأل میزنم با یاد تو «والعصر» میآید که عصر انتظار و ندبه و سوگند میآیی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ماه و خورشید که مانند تو نورانی نیست! هر فروغی که چو انوار تو یزدانی نیست! جز همانی که در آئینۀ عشقت محو است هیچ کس باخبر از عـالم حـیرانی نیست مُلک عـالم به امـیری تو مینازد و بس غیر تو هیچ کـسی لایق سلـطانی نیست همه آفـاق پُر از شَعـشـعۀ مِهـر شماست گـوهـر مِهـر تو در تاج سلیـمانی نیست عشق، مجـنـون تو گـردید و بیـابانی شد در رهت خوشتر از این بیسر وسامانی نیست خواب دیدم که تو میآیی و این رؤیا را هیچ تعبیر به جز آنچه تو میدانی نیست وارث عـدل و امان! جان عـلی زود بیا جمع ما را به خدا غـیرِ پـریشانی نیست جُمعهای را که اثر از تو ندارد سرد است دم بی یـاد شما، لحـظـۀ روحـانی نیست همگی ندبـهکـنان ذکـر فـرج میخـوانند شیعه را طاقت این غیبت طولانی نیست هرچه گفتم به عنایات تو، عرض ادب است هدف شعرِ «وفایی» که غزل خوانی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بیا كه بیتو صفایی نمانده صدق و صفا را بیا كه در تو ببـینیم روی مهر و وفا را به مروهای، به صفایی، به مشعری، به منایی تو خود بگو به كجایی كه گشته دل، همه جا را؟! نشستهایم به راهت، شها! به رسم گدایی بدین امـیـد كه شـاید كـنی نگـاه، گـدا را چقدر جمعه چو آید دعای ندبه بخوانیم؟ بیا كه طاقت هجران نمـانده اهل دعا را چو انتـقـام تو باشد دوای پهـلـوی مـادر مـكـن دریـغ طـبـیـبا! ز دردمـنـد دوا را به پاست پرچم گلرنگ كربلا كه تو آیی بیا كه منتقمی نیست جز تو خون خدا را چه میشود كه پیامی به «رستگار» فرستی؟ امیدهاست به دل، عـاشق فـتاده ز پا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
پلکی بزن مولا! که ایمان جان بگیرد تا در زمـیـن بـارانی از قـرآن بگـیرد ای مِهر عـالمتابِ خوبی! جلوهگر شو تا عشق در روی زمین سامان بگیرد پلکی بزن تا غـنـچـهها شـبـنم بخـندند بـاغ از بـهـارِ خـنـدۀ گـل، جان بگیرد پـلکی بزن تا ریشههای شب بخـشکـد تا صبح صادق، عـمر جاویدان بگیرد ایمان به فصل سرد؟! هرگز، تا تو هستی هرگـز مـبـادا فـصل یـخـبـندان بگیرد از دیو و دد، مولا! ملولم، جلوهگر شو تا زنـدگی بـوی خـوش انـسـان بگیرد مـولا! بـهـار خـنـدهات را منـتـشر کن تا فـصل سـرما در زمین پایان بگیرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
گرچه دورم از تو آقاجان فراموشم نکن کرچه کار من شده عصیان فراموشم نکن محضر تو هِی بدی کردم ولی فرصت بده این بدی را میکنم جبران فراموشم نکن راه وصل و همنشینی با تورا گم کردهام خستهام دیگر از این هجران فراموشم نکن ای که نادیـده گرفـتی معصیت های مرا باز هم بر من بکن احسان فراموشم نکن زخم بر روی دل من مطـمـئـنم میشود با نگـاه تو فـقـط درمـان فـرامـوشم نکن از همه دل کندم و آخر پناهم روضه شد آمدم با دیـدهای گـریـان فـرامـوشم نکـن مـثـل یـاران شـهـیـدِ راه عـمـه زیـنـبـت دوست دارم بگذرم از جان فراموشم نکن بین خوبان یک شب جمعه مرا هم جا بده پای ششگوشه بکن مهمان فراموشم نکن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و غم جانسوز لبنان و غزه
سلام ای مـاه پنـهـان از نظـرها سلام ای با خـبـر از بیخـبـرها سـلام ای قـبـلـۀ چـشم انتظاران قــرار خــاطـر مـا بـی قــراران سلام ای غـائب حاضرتر از ما بفـرمـا امر کن جـانا، سر از ما کـجا آید کـسی انـسـانتـر از تو کجـا دریـاتـر و بـارانتـر از تو تویی خورشید و ما محتاج نوریم تو نزدیکی به ما، ما از تو دوریم دلـی داریـم سـرشـار از ولایـت دلـی داریــم مـشـتــاق شــهـادت سراپا شوق و پا تا سر حضوریم یکـایک در بـزنـگـاه ظـهـوریـم اگـر در ســیــنـۀ خـود آه داریـم غــمـی از داغ نـصــرالله داریـم غـمی از جـنس داغ حاج قـاسـم که ما را سمت لبنان کرده عازم یـکـا یـک نـعـرۀ آتـشـفـشــانــیـم بـه فـکـر انـتــقـام کــودکــانــیـم فـغـان از نــالـۀ هـر روز غــزّه غـم لـبـنـان، غـم جانـسوز غـزّه اگر هر صبح و شب الغوث خواندیم مـقـاوم مثل سـرو و کـوه ماندیم دعـا کـن مـرد مـیـدان تو باشـیم دعـا کـن از شـهـیـدان تو باشـیم همه سـربـازهـایت رو سـفـیـدند شـهـیدند و شـهـیدند و شـهـیـدند صدای غـربـتت در چـاه پـیچـید صـدای أیـن نـصـرالله پـیـچــیـد صــدای آیـــۀ قـــرآن مــیآیـــد صـدا از جـانـب لـبـنـان مـیآیـد در آتش سوخت باغ تین و زیتون چه خونهایی چکید از تیغ صهیون فلـسطین غربت امروز دنیاست فـلسطین آتش جانـسوز دنیـاست چه فرقی میکـند در این قـضیّه اگـر ســنــوار بـاشـد یـا هـنــیـّه شهـیدی بین خـون غـلـطـیـد اما شهـیـد دیگـری برخـاست از جا شهادت هرچه اینجا حجله آراست پس از اکبر، علی اصغر به پا خاست سـراپـا اهل سـوز و اهل دردیـم کمک کن تا از این ره بر نگردیم در این غم خسته اما سرفـرازیم بـفـرما خـیـبـری دیگـر بـسازیم بـفـرما یا عـلـی بـر لـب بـیـائـیم برای کـشـتـن مـرحـب بـیـائـیـم بـفـرمـا تا به پـا داریـم زین پس نـمـاز جـمـعـه در بـیت المقـدس به زودی در صفوف سخت و محکم نـمـاز نـصـر میخـوانـیـم با هم یهـود آورد اگر سنگـرشکـن را ببـیـنـد قـدرت خـیـبـر شـکـن را به جوش آمد اگر خون در رگ ما نـمیمـانـد اثـر از خـاک حـیـفـا نـدوزد چـشم بـر ایـران، تلاویو که یکسر میشود ویران تلاویو اگر ایـران سـرود فـتـح خـوانَـد از اسـرائـیـل اثـر دیگـر نـمـانَـد پـشـیزی نیست پـیـش قـدرت ما بـمـیـرد در خودش از هـیبت ما چه باک از شب که ما مصباح داریم بـرای فـتـح، مــا فــتــاح داریـم جهان لبریز از ایمان شیعه است کلید نصر در دستان شیعه است نـگـاه ما به سـمت آفـتـاب است جهـان آمـادۀ یک انـقـلاب است خوشا در جبهه عـاشق بودن ما خوشا در وعده صادق بودن ما خوشا بتهای صهیون را شکستن خوشا در مسجد الاقصی نشستن خـوشا هـمـراه نـصـرالله رفـتـن خـوشا با حاج قـاسـم راه رفـتـن یـمـن با پـرچـم سـرخ شـهـیـدان به پا خیزد، از این سو نیز ایران خوشا وقتی که میآیی تو از راه به سوی کعبه خواهی رفت ناگاه ز بدر و خـیبر و خندق بخوانی خودت تفسیر جاء الحق بخوانی
: امتیاز
|
























